دست هایت را رها می کنم
وتورا به دست باد می سپارم
تا با برگهای پاییزی به پرواز درآیی
و هم نفس با پرستوهای عاشق دوست داشتن را فریاد کنی
وبدانی در میان غوغا و هیاهوی نهفته ی ابرها
در انتهای افق کسی چشم انتظار توست
و اگر در فراسوی قلبت جایی برای دوست داشتن باقیست
من و عشقم را دریاب
که بی تو دستهایم در میان امواج باد تنهاست
و اشکهایم بر روی گونه های سردو بی روحم می لغزد
و قلبم در تلاطمی طوفانی تو را و عشق تو را فریاد می کند
برگرد
برگرد من و عشقم را دریاب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:56 توسط سعید |
برچسب:
نویسنده: ماهان حیدری