خرید بک لینک

عجب روزگاریست

گاهی وقتها حرفهایی هستند که نا نوشته اند ولی ته دلت میخواهی که بنویسیشان.

گاهی وقتها انسانها با نا نوشته هایشان است که ارام میگیرند

نا نوشته هایی که فکر به نوشتن انها عذابت میدهند چه رسد که انها را بنویسی.من هم استثنایی بر این طبقه اجتماعی نیستم وهمیشه نیز برای خودم نا گفته ها ونا نوشته هایی دارم.روزی نا نوشته ها غم بار تر وروزی بشاش تر ولی در هر حال دارم نا گفته ها ونا نوشته هایی.

بعضی وقتها ترس نگفتن انقدر انسان را اذیت میکند که ترس نرسیدن در مقابل ان هیچ است.شاید نرسیدن انقدر تلخ نباشد که نگفتن تلخ است.

گفتن چی ؟ گفته ها را که گفته ایم نوشته هارا که نوشته ایم پس چه می ماند ؟

-گفتن نا گفته ها.نوشتن نا نوشته ها.....

همیشه در درون سینه ام حرفهایی دارم که تا امده ام ان را بیان کنم دست وپای من (که ادعای اعتماد به نفس هم دارم) شروع میکند به لرزیدن.

حرف دل انقدر سنگین است که تا زبان می اوری سر میخورد وباز میگردد در درون دلت.حرف دل را نگه میداری.انبوه میشود ودر درونت تلمبار میشود ومی ماند وبا دلت مانوس میشود وروزی که میخواهی بر زبان بیاوری وانرا تقدیم کنی:

تا انرا از دل بکنی خودت دل کنده میشوی وتا انرا بر زبان جاری کنی خودت جاری در درد میشوی....

دیگر برای چه بنویسی ؟اصلا حرفی داری بنویسی ؟

می بینی که تمامی جواب ها منفی است.نه نوشته ای داری نه گفته ای .نه توان نوشتن داری.همه چیز از دستت رفته است:

گفته هایت-نوشته هایت-دلت و.....عجب روزگاریست:

تو ماندی وباز تنهاییت وتو ماندی وبازنانوشته هایت و تو ماندی وباز نا گفته هایت.

عجب روزگاریست...........

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 19:59 توسط سعید |


برچسب: روزگاریست, نویسنده: ماهان حیدری تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 21:58

صفحه بندی