یه جایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنار آدم بمونه،همون جایی که بداخلاقی و پرخاشگری همه رو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمون ذهن پر آشوبت میشه،همون جایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه تو هم از پیشم بری من دیگه تموتم و باخنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست،همون جایی که داری با بی میلی به حرف کسایی که ازشون دل خوشی نداری گوش میدی که دستتو میکشه و به یه بهونه ای میبرتت که ازشون دور باشی...
آره فقط یه رفیقه که میتونه بفهه چند وقته حالت عوض شده و ازت میپرسه چرا و با اینکه پراکنده و پاره پوره براش توضیح میدی بگه همچین حسی رو تجربه کرده و دلت اونقدرررر گرم کنه که حس کنی خورشیدو کنار خودت داری...
فقط یه رفیقه که میگه چون درکت میکنم هر چقد دوس داری غر بزن،کله پوک باش،گریه کن و نترس من کنارت هستم...
اون روزایی که حالت خوش نیست و نمیتونی جواب کسی رو بدی فقط یه رفیق میتونه پشتت وایسته و جلوی دیگران ازت دفاع کنه...
این رفیق مث کف دست میشناستت،میدونه شبا تا کی بیداری، روزا تاکی خواب...
تو جمع باهات رمزی حرف میزنه و یهو دوتایی میزنید زیر خنده،برات پاستیل و کتاب شعر میخره،کچل صدات میکنه،میدونه از غذاها چیو از همه بیشتر دوست داری...
من میگم این حق تموم آدماست که یه رفیق خوب داشته باشن،اونایی که ندارن باید حقشونو از دنیا بگیرن.
تو حق منی رفیق،میدونی؟...
حق منی!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:58 توسط سعید |
برچسب:
نویسنده: ماهان حیدری