
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنتمن به بارانی که با لذت نگاهش می کنییا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ...من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن،شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنتوقتی انگشتان تو در گیسوانت می دودمن به رد مانده از اینجور سامان دادنت ...اینکه چیزی نیست ، گاهی دل حسادت کرده بهعطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنتهیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشتمن حسادت می کنم حتی به قلب دشمنتکاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینهپلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت + نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 21:2 توسط سعید | بخوانید...
ادامه مطلب